بسمه تعالی
با سلام خدمت همسر عزیزم، انشاء الله که حالت خوب باشد و در پناه توجهات ولی عصر(عج) صحیح و سالم باشی از اینکه برای رضای خدا و به خاطر احقاق حق جمهوری اسلامی ایران این احساس مسئولیت بوجود می آید بسیار سرافراز و خوشحال می باشم. انشاءالله خداوند به شما هم اجر عظیم عنایت فرماید. همسر عزیزم سعی داشته باش با توکل بر خدا این مسائل را حل کنید و در پشت جبهه سربازی فداکار و پیرو خط امام امت باشی و با صحیح تربیت کردن امانات خداوندی بتوانی دین خود را به ارزشهای معنوی که خداوند به ما عطا کرده ادا کنی، سعی کنی اعصاب خود را بیشتر کنترل کرده تا بتوانی از نظر اخلاقی مادری نمونه باشی.
مهربان و دلسوز به فرزندان و جامعه خود باش، این تنها سفارش من می باشد. تلفظ بچه های خودت را با کلمات الهی شروع کن. من در اینجا مسئولیتم خیلی سنگین شده که لیاقتش را هم نداریم. انشاءالله خدا کمک کند تا بتوانم از پس این مسئولیت برآیم. در اینجا بنده را به عنوان فرمانده یکی از تیپهای تازه تشکیل گذاشته اند که زیاد باید کارکرد تا بتوانیم برای حمله آتی آن را آماده کرد. انشاء الله پیروزی با ماست. از این که نامه ای بی محتوا و کم برایت نوشتم با عرض معذرت وقت نداشتم. والسلام خدا نگهدار
ساعت 7 شب سه شنبه 2/9/61
همگی ر ا سلام برسانید، حتماً ببخشید. بشیر و نذیر را هم بوس حتماً
خاهر شهید:
درآ ن موقع سپاه ترویج دانش روستا در باغچه مدرسه مقداری خیار و گرمک کاشته بود و بچه ها خیلی دلشان می خواست تا از آن میوه ها بچینند و بخورند ولی ایشان اجازه نمی داد. مهدی به بچه ها گفت: صبر کنید من با یک تاکتیک سپاه ترویج را سرگرم می کنم و شما قدری از میوه ها را چیده و بخورید .ناگهان مهدی وارد شده و به افرادسپاه ترویج می گوید .
پدر مهدی اسباب و وسایل مسجد را در اختیار داشت به همین دلیل در جشن تاجگذاری شاه از او خواسته شد که بلندگوی مسجد را برای برگزاری این مراسم به مدرسه بدهد. وی از انجام این امر ناراحت و ناراضی بود، مهدی با سن کم ولی تیز بینی و هوش سرشار متوجه شد که پدر از دادن بلندگو امتناع ورزد ممکن است دچار دردسر و مشکل شود .
فرمانده واحد طرح عملیات لشگر41ثارالله(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) در سال 1339 در روستای «سعدی» شهرستان« کرمان» به دنیا آمد. از دوران کودکی شور دینی و علاقه اش به یادگیری قرآن و احکام در میان خانواده و خویشاوندان مشهود بود. روزهای انقلاب با دوران نوجوانی مهدی همراه بود. وقتی درخت انقلاب به بار پیروزی نشست، مهدی هنوز از مرز بیست عبور نکرده بود که تدبیرهای او به عنوان یکی از فرماندهان سپاه کرمان بسیاری از توطئه های منافقین و اشرار منطقه کویری راهی کرد. در بیست و یک سالگی از فرماندهان سپاه کردستان بود. لیاقت او در فرماندهی باعث شد تا در شهرهایی که پای مهدی به آنجا می رسد صلح و آرامش برقرار شود. وقتی صدای تانکهای تجاوز در گوش خاک ایران پیچید فصل تازه ای از زندگی مهدی آغاز شد. عملیات والفجر 4 نقطه رهایی مهدی از بند این دنیا بود او وقتی به خاک افتاد انگار بیش از هزار مرد بود.
"حاج مهدی" از جنس مردانی بود که گردش روزگار آبدیده اش کرد و امروز بعد از گذشت سالیان نه چندان دور از هجرت او، روزگار دلتنگ دیدار او و همهی مردانی شده است که از جنس او بودند و این دلتنگیها را میتوان در واگویی خاطرات تلخ و شیرین مردمان روزگار احساس کرد.
آن چه میآید، گوشهای از ناب ترین لحظه های زندگانی سراسر جهاد و حماسهی سردار شهید حاج محمّدمهدی کازرونی فرماندهی دلیر طرح عملیات لشکر 41 ثارالله کرمان است که به روح ملکوتیاش تقدیم میگردد.